نویسنده : نوید سالاروند - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

بالاخره چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد. بعضی وقتها فکر میکنم ای کاش بر نمیگشتم.


بر چسب ها: دل نوشته ها
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نوید سالاروند - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
 

ای کاش بال پرواز داشتم. ای کاش میتونستم برم به یه جای دور. تو آسمون. یه جایی که دست کسی بهم نرسه. کسی نخواد نظرشو بهم تحمیل کنه.


بر چسب ها: دل نوشته ها
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نوید سالاروند - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
 

نوشته‌ی زیر برگردان پاره‌یی از بخش شانزدهم کتاب ”زندگینامه‌ی یک یوگی“ نوشته‌ی پارامهانسا یوگاناندا است که در ایران با نام ”شرح زندگی یک یوگی“ چاپ شده است. ولی تنها بیست و دو بخش از چهل و هشت بخش آن به فارسی ترجمه شده است. برای آگاهی از کل کتاب می‌توانید به نشانی http://www.ananda.org/inspiration/books/ay/index.html مراجعه کنید.

 

 

این نوشته، شرح سری یوکتسوار، استاد پارامانهانسا یوگاناندا، درباره‌ی داستان رانده شدن آدم و حوا از بهشت است. اصل این داستان به شکلی نمادین در کتاب پیدایش (یکی از بخش‌های کتاب مقدس)‌ بیان شده است.

 

 

در ترجمه این بخش تلاش کردم تا جای ممکن از واژه‌های فارسی سره استفاده کنم که توان‌فرسا و در عین حال لذت‌بخش بود. خواهش میکنم دیدگاهتان را چه درباره‌ی بن‌مایه چه درباره نوع ترجمه مطرح کنید.

 

 

 

 

میوه‌ی ناروا (ممنوعه)

 

نامه (کتاب) پیدایش، نامه‌ای (کتاب) است ژرف نمادین که با زند (تفسیر) واژه به واژه، نمی‌توان پی به کنه آن برد. در این نامه، ”درخت زندگی“ همانا پیکر انسان است و مغز تیره (نخاع)‌ به سان درختی واژگون که موهای انسان، ریشه‌ی آن و پی‌های آوران و برآوران (عصب‌های ورودی و خروجی)، شاخه‌هایش هستند. درختِ پی‌سازگان (سیستم عصبی)، میوه‌های دلپذیر بسیاری؛ همچون، سُهِش‌های (حواس)‌ بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی دارد و انسان می‌تواند بنا به خواست خود، به شایستگی از آن‌ها کام گیرد، ولی او از آروین (تجربه) پیوند گُشنی (رابطه‌ی جنسی)، همان سیبی که در میان‌گاه (مرکز) باغ تنانی (جسمانی) است، بازداشته شد.

 

 

مار نماد نیروی مارپیچِ ستونِ مهره‌ها است که پی‌های گُشنی (اعصاب جنسی)‌ را برمی‌انگیزاند‌ (تحریک می‌کند). ’مَشی (حضرت آدم)‘ خرد است و ’مَشیانه (حوا)‘ شور (احساس). هنگامی که شور یا آگاهی مشیانه‌ای از راه پیام پیی (عصبی) گُشنی (جنسی) در هر انسانی برتری می‌یابد، خرد یا ’مشی‘ او نیز به زانو درمی‌آید.

 

 

خداوند گونه‌های انسانی را با تن‌مند (تجسم) کردن بدن‌هایی باساختار زنانه و مردانه، با نیروی خواست خویش آفرید و به این گونه‌های نو، این توان را داد که کودکانشان را به همان شیوه‌ی ’پاک‘ و خدایی بیافرینند. تا آن زمان، نمود خداوند به دیسه‌ی (شکل) پَزدی (روح) یگانه، به جانوران کران می‌یافت (محدود می‌شد). از آن‌جایی‌که جانوران سرشت‌گرا هستند و آمادگی خرد درست (کامل)‌ را ندارند، خداوند بدن نخستین آدمیان را آفرید، نام نمادین مشی و مشیانه را بر آن‌ها نهاد و از برای فرگشت (تکامل) بالنده و سودمندشان، پزد یا گوهر خدایی (الاهی) دو جانور را به آن‌ها ارزانی داشت. در مَشی یا مرد، خرد چیره گشت و در مَشیانه یا زن، شور (احساس) برتری یافت. بنابراین دوگانگی یا ناسانی (تضاد) که شالوده‌ی جهان‌های پدیداری است، نمایان گشت. تا هنگامی که ویر (ذهن)‌ آدمی فریب وَرز (انرژی) مارگونه‌ی گرایش‌های جانوری (حیوانی)‌ را نخورد، خرد و شور در بهشتی از شادمانیِ همیارانه باز ‌می‌مانند (باقی می‌مانند).

 

 

بنابراین بدن آدمی نه تنها دستاورد (حاصل)‌ فرگشت (تکامل)‌ ستوران است، ونکه (بلکه) فرآورد (نتیجه) آفرینش ویژه‌ی خداوند است. گونه‌های جانوری برای بازگویی خداوندیِ درست (الوهیت کامل)، بسیار ناپخته (ناقص) بودند. گنجایش ویری (ذهنی) شگرف، همان ’نیلوفر آبی هزاربرگ‘ در مغز، به همراه وندسار‌هایی (مراکز) پنهان که تیزهوشانه انگیخته (تحریک) شده‌اند، تنها و تنها به آدمی‌زاد بخشیده شد.

 

 

خداوند یا آگاهی خدایی درون نخستین جفت آفریده‌شده، بود (حضور داشت) و به آن‌ها سفارش کرد که از همه‌ی سهش‌مندی‌ها (احساس) بهره‌ ببرند، ولی اندیشه را برای سهش‌های پرماسی نبسیجند (بر رابطه جنسی تمرکز نکنند). این سهش‌ها، با انگیزه‌ی (به دلیل) پیش‌گیری از گسترش اندام گُشنی (جنسی)، که آدمی را درگیر روش پست جانوری (حیوانی)‌ برای زادآوری می‌کند، ناروا گشتند (ممنوع شدند). مشی و مشیانه، هشداری را که آن‌ها را از زنده کردن یادهای (خاطرات) ددمنشانه‌ی نیمه‌آگاهشان بازمی‌داشت، نادیده گرفتند و با از سر گرفتن روش وَرَنرانِ (شهوانی)‌ زادآوری (تولید مثل)، از زینه‌ی (درجه) شادمانیِ بهشتیِ خدادادی به آدم درست نخستین (انسان کامل اولیه)‌ فرودیدند (تنزل کردند).

 

 

شناخت ’نیکی و بدی‘ وابسته (مربوط)‌ به واداشتگی (اجبار) دوگانه‌ی کیهانی است. آدمی با کاربرد نادرست شور و خردش، یا آگاهی مشی و مشیانه، از مایا (توهم) هَنایش (تأثیر)‌ پذیرفت و بدین سان، هده‌ی (حق) درآیش (ورود)‌ به باغِ بهشتیِ خودبساییِ (خودکفایی) خدایی را از دست داد. کارداد خویشیک (وظیفه شخصی) هر آدمیزادی است که’نیاکان (والدین)‘ یا سرشت دوگانه‌ی خود را به یگانگی یا بهشت بازگرداند.

نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نوید سالاروند - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸
 

باستان شناسان، فلوتی سی و پنج هزار ساله را در جنوب آلمان یافته اند که گفته می شود کهن ترین سازِ شناخته شده در جهان می باشد.

 

 

نیکلاس کونارد، باستان شناسِ دانشگاه توبینگن در مجله بریتانیاییِ "نیچر" می نویسد: "این یافته نشان می دهد که مردمان دوران سنگی دارای فرهنگِ خنیاگریِ بسیار پیشرفته ای بوده اند."

 

بر اساس بررسی های انجام شده، این فلوت بسیار سالم، از استخوانِ توخالیِ بالِ یک کرکس بزرگ با کمک ابزار سنگی ساخته شده است.

 

این فلوتِ بیست و دو سانتی متری کم و بیش همانند نمونه های امروزینش می باشد. پنج سوراخ برای رفتن از گامی به گام دیگر، روی فلوت کنده شده است.

 

پاره های سه فلوتِ عاجی و نیز چند ساز دیگر که چندان قدیمی نیستند، در همانجا، یعنی دره ی آخ در جنوب آلمان، یافته شده اند.

 

پیش تر، تندیسی کنده کاری شده به جای مانده از همان دوران، چند گام دورتر از غاری که  این سازها در آن پیدا شده اند، یافته شده بود. بر این پایه، می توان گفت فرهنگ نزدِ مردمانی که در این بخش از زمین در دوران پارینه سنگیِ پسین (نزدیک به چهل هزار تا ده هزار سال پیش) می زیسته اند، ارزشمند بوده است.

 

عمر این سازها که با روش رادیوکربن به دست آمده، نزدیک به پنج هزار سال بیشتر از سازهایی است که پیش از این، کهن ترین سازهای شناخته شده به شمار می رفتند.

 

برپایه ی خبرگزاریِ اِی اِف پی، کونارد می گوید:"شاید خُنیا در دوران پارینه سنگی به نگهداشتِ شبکه های بزرگ اجتماعی کمک می کرده و بدین گونه، در مقایسه با نئاندرتال های گوشه گیر که از دید فرهنگی رفتاری محافظه کارانه داشته اند،  مایه ی گسترش زمینی و آمارنگاشتی مردمان امروزی شده است."

 

هیچ گواهِ راستینی در دست نیست که نشان دهد نئاندرتال ها نیز، خنیاگرانی فعال بوده اند. مردمانِ دوران پارینه سنگیِ پسین، انسان هایی امروزین به شمار می روند ولی نئاندرتال ها را در دسته ی  زیرگونه ها یا گونه های جداگانه رده بندی می کنند.

 

منبع

dw-world


بر چسب ها: باستان کاوی، موسیقی
نظرات ()